عجايب هفتگانه، به هفت اثر برتر معماري و مجسمه سازي دوران باستان اطلاق ميشود. اين هفت اثر ظاهراً اولين بار توسط يك فنيقيايي يونانيالاصل به نام آنتيپاتروس در قرن دوم پيش از ميلاد در يك كتاب ثبت شدهاست. مشخص نيست كه اين فرد خودش اين آثار را ديدهاست يا نه. به هر حال آنچه مسلم است اين است كه وي در زماني ميزيسته كه تمام اين شاهكارهاي هنري سالم و موجود بودهاند و او نميخواست ويرانهها را به هم عصران خود معرفي كند.
نكته ديگر در مورد اين آثار انتخاب عدد هفت براي تعداد آنهاست. دليل اين امر هم مقدس بودن اين عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، براي انسان محترم و مقدس بوده بطوريكه تقريباً در هر گونه تقسيم بندي به اين عدد توجه شدهاست. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خداي يونان باستان و...
تهيه فهرست كامل عجايب هفت گانه در
اصل حدود سده دوم پيش از ميلاد كامل شدهاست و اولين اشاره به تهيه اين
مجموعه مكتوب در كتاب تاريخ هرودوت آمدهاست كه به سده ۵ پيش از ميلاد
مربوط برميگردد.
چندين دهه بعد از آن، تاريخ نگاران يوناني درباره بزرگترين بناهاي تاريخي دوران خود شروع به نوشتن كردند. از جمله كاليماكوس (Callimachus) - كه در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از ميلاد ميزيست - سر كتابدار كتابخانه اسكندريه، «مجموعهاي از عجايب جهان» را تهيه كرد. امروزه، تنها چيزي كه درباره اين مجموعه ميدانيم، همين عنوان آن است و بس، به اين دليل كه اين كتاب نيز در آتشسوزي بزرگ كتابخانه اسكندريه از بين رفت.
فهرست نهايي عجايب هفت گانه در قرون وسطا تكميل شد. اين فهرست شامل چشمگيرترين بناهاي تاريخي جهان باستان بود كه از بعضي، شواهد بسيار اندكي در دست بود و تعدادي نيز اصلاً باقي نمانده بودند. آثار كنده كاري هنرمند هلندي مارتن ون هيمسكرك (Marten Van Heemskerck) و كتاب تاريخ معماري يوهان فيشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قديميترين منابعي هستند كه در آن به اين فهرست عجايب هفت گانه اشاره شدهاست.
شواهد باستانشناسي از بسياري از اسرار تاريخي كه قرنها عجايب هفت گانه را احاطه كرده بودند، پرده برداشتهاست. عجايب هفت گانه براي سازندگانشان نمادهايي از مذهب، اسطوره شناسي، هنر، قدرت و علم بودند و براي ما، آنها شواهدي از توانايي انسان هستند.
از زمانهاي بسيار قديم تا كنون، فهرستهاي متعدد و متفاوتي از عجايب هفتگانه به نگارش درآمدهاست. فهرست اروپا-محور مذكور بدين قرار است:
فانوس دريايي اسكندريه هفتمين مورد عجايب هفتگانه جهان است كه در مصر قرار داشت.
برجي كه برفراز آن آتشي بود تا شبها راهنماي ملوانان براي رسيدن به بندر اسكندريه باشد. اين برج در جزيره كوچك فارو بنا شده بود و از همين جاست كه كلمه فار به معناي چراغ دريايي را براي اين نوع ساختمانها و منارههايي كه چراغ دريايي بر فراز آن است به كار ميبرند. برج دريايي اسكندريه در زمان سلطنت جانشين اسكندر، يعني «بطلميوس دوم» (۲۴۷ – ۳۰۴) قبل از ميلاد به وسيله معماري به نام «سوسترات» ساخته شد. آنچه تاريخ درباره ارتفاع برج ذكر كردهاست باور كردني نيست. يونانيها ميگويند در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولي اعراب كه ۱۰ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفتهاند ارتفاع خرابه برج دريايي اسكندريه به ۱۶ متر ميرسيد. اين برج روي پايهاي چهارگوش كه ۶۹ متر ارتفاع آن بوده از ديواري ۸ ضلعي و ۳۸ متري بالا رفتهاست كه برج ۹ متري ديگري روي آن بنا شدهاست كه بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتوافكن بود. فانوس دريايي اسكندريه برفراز برج عظيم آن روشن بوده و اين برج تا قرن ۱۲ جايگاه فانوس دريايي بودهاست. در سال ۱۳۷۵ ميلادي بر اثر زلزله شديدي كه در اسكندريه و ساير نقاط اطراف آن روي داد، برج دريايي اسكندريه زير و رو شد و ازخرابههاي آن هم چيزي به دست نيامد. گفته ميشود بر روي برج يك آينه غول پيكر نصب بودهاست.
|
|
در متن اين مقاله از هيچ منبع و مأخذي نام برده نشدهاست. شما ميتوانيد با افزودن منابع بر طبق اصول اثباتپذيري و شيوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ويكيپديا كمك كنيد. مطالب بيمنبع احتمالاً در آينده حذف خواهند شد. |
هرم بزرگ جيزه (اسامي ديگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجايب هفتگانه جهان به شمار ميآيد. پندار بر اينست كه اين هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بودهاست. از اينرو به اين هرم، هرم خوفو هم گفته ميشود. اين هرم در شهر قاهره مصر واقع شدهاست و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. ميرسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر كارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسيدهاست.
اين هرم كه همراه با دو هرم
كوچكتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو يا خئوپس،
فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصريان باستان به زندگي پس از مرگ اعتقاد
فراواني داشتند و اين هرم در واقع مكان مقبره و محل زندگي فرعون پس از مرگ
او به شمار ميآمدهاست. از آنجايي كه گنجينه فرعون نيز همراه با او در اين
هرم قرار داده ميشد، راه ورود به مقبره بسيار پيچيده و تودرتو است و
تعداد زيادي از سازندگان و مهندسين آن نيز در راهروهاي آن ناپديد شدند. هرم
در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشتهاست كه در حال حاضر در اثر فرسايش، به حدود
۱۳۷ متر رسيدهاست. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از
حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوك به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شدهاست. تاريخ اتمام اين
بناي عظيم حدود ۲۶۸۰ قبل از ميلاد تخمين زده شدهاست. هرم جيزه تنها
بازمانده عجايب هفت گانهاست.
غول رودس نام تنديسي است از هليوس (Helios) ‐ خداي خورشيد ‐ كه بقولي در ورودي بندر شهر رودس در يونان، قرار داشته است و به همين دليل به غول رودس معروف گشتهاست. اين تنديس، علي رغم اينكه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوي غربيان به عنوان يكي از عجايب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاريخ نگاران اين تنديس عظيم حتي در زماني كه بر روي زمين افتاده بود هم بسيار شگفت انگيز بود. اين غول تنها يك تنديس عظيم نبود بلكه نماد اتحاد مردم رودس به شمار ميرفت.
يونان باستان در بيشتر دوران تاريخي خود، شامل ايالاتي با قدرت محدود بوده است. جزيره رودس شامل سه ايالت ياليسوس (Ialysos)، كاميروس (Kamiros) و ليندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پيش از ميلاد، اين شهرها با هم متحد شده و يك قلمرو با پايتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. اين شهر از نظر اقتصادي بسيار پيشرفته بود و با مصر مراودات تجاري داشت. در سال ۳۰۵ قبل از ميلاد آنتيگونيهاي مقدونيه ، رودس را محاصره كرد تا اين ارتباط تجاري را از بين ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ كنند و پس از امضاي قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از ميلاد، آنتيگونيها محاصره را ترك كردند و مقدار هنگفتي جنگ افزارهاي گرانبها برجا گذاشتند. اهالي رودس اين غنايم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تنديس عظيم را بنا كردند. ساختن اين تنديس ۱۲ سال طول كشيد و در سال ۲۸۲ قبل از ميلاد به پايان رسيد. سالها اين تنديس در ورودي بندر پابرجا بود تا زمينلرزه شديدي به شهر آسيب فراوان رساند و تنديس را از ضعيفترين بخش آن - زانوهاي غول - شكست.
امپراتور مصر هزينه تعمير آن را به عهده گرفت اما يك پيشگو، عمل بازسازي را منحوس خواند و در نتيجه پيشنهاد امپراتور پذيرفته نشد. باقيماندهٔ تنديس بيش از ۸۰۰ سال بر خاك افتاده بود تا اينكه عربها به فرماندهي معاويه پسر ابوسفيان، در سال ۶۵۴ پس از ميلاد مسيح به رودس هجوم بردند. آنها بقاياي تنديس را از هم باز كردند و به يك بازرگان يهودي اهل سوريه فروختند. گفته شده است كه ۹۰۰ شتر اين بار عظيم را به سوريه حمل كردند.[۱]
|
|
نيايشگاه آرتميس، يكي از عجايب هفتگانه جهان است. اين بنا در سال ۵۵۰ قبل از ميلاد در تركيه كنوني ساخته شدهاست.
اين نيايشگاه هماكنون در نزديكي شهر سلجوق و بناهاي تاريخي افسوس قرار دارد.
معبد آرتميس در شهر افهسوس (Ephesus) در حدود ۵۰ كيلومتري شهر ازمير (Izmir) تركيه قرار داشتهاست. اين معبد به عنوان زيباترين بناي روي زمين شناخته ميشدهاست وبه همين دليل در ميان عجايب هفت گانه جا دارد.
هرچند كه زيربناي باقي مانده از اين معبد تاريخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از ميلاد مشخص ميكند. اما راه يافتن معبد آرتميس در فهرست عجايب هفتگانه به حدود ۵۵۰ قبل از ميلاد مربوط ميشود. اين بنا كه به آن معبد بزرگ مرمرين گفته ميشود، توسط كروسوس (Croesus) شاه ليدي به كرسيفون (Chersiphron) معمار يوناني سفارش داده شد. معبد با مجسمههاي برنزي كه توسط ماهرترين مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئين شده بود. هنرمنداني نظير فيدياس (Pheidias)، پلي كليتوس (Ploycleitus)، كرسيلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).
بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از اين محل مقدس ديدن ميكردند و احترام خود را با آوردن هداياي مختلف ابراز مينمودند. تحقيقات اخير باستان شناسي به يافتن تعدادي از اين هدايا كه شامل مجسمههاي طلا و عاج آرتميس، گوشوارهها، دستبندها و گردنبندهايي زيبا اثر صنعتگران دنياهستند منجر شدهاست.
در شب ۲۱ ژوئيه سال ۳۶۵ قبل ميلاد، مردي به نام هروستراتوس (Herostratus) براي جاودانه كردن نام خود در تاريخ، معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست يافت. عجيب اينكه اسكندر كبير هم در همين شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارك (Plutarch) تاريخ نگار، درآن شب آرتميس چنان درگير مراقبت از زاده شدن اسكندر بود كه نتوانست از معبد خود محافظت كند.
اسكندر پس از فتح آسياي صغير اقدام به ساخت مجدد معبد كرد كه تا بعد از مرگ وي در سال ۳۲۳ قبل ميلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از ميلاد، هنگامي كه سنت پل براي تبليغ مسيحيت به افه سوس سفر كرد، با عده زيادي از پيروان آرتميس مواجه شد كه به هيچ وجه قصد ترك الهه خود را نداشتند. در سال ۲۶۲ ميلادي معبد توسط قبيله گوت (Goths) مجددا ويران شد. اهالي شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا كنند. در قرن چهارم ميلادي، بيشتر اهالي افه سوس به مسيحيت گرويده بودند و معبد شكوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالي افه سوس پس از آخرين تهاجم منجر به ويراني معبد در سال ۴۰۱ ميلادي، كم كم شهر را ترك كردند و اين شهر متروك در اواخر قرن ۱۹ ميلادي كشف و حفاري شد. اين اكتشاف زيربناي معبد را نمايان ساخت.
اين معبد با زير بناي چهارگوش خود، برخلاف نمونههاي ديگر از مرمر ساخته شده و يك ورودي زيبا و تزئيني به حياط بزرگ ساختمان داشتهاست. پلكان مرمري طبقه همكف را به بالكنهاي بلند و عظيمي متصل ميكردند كه كف آن در حدود ۸ متر در ۱۳۰ متر بودهاست. ۱۲۷ ستون در اين بنا به كار رفته كه ارتفاع آنها ۲۰ متر و با سرستونهاي ايوني و كنارههاي كنده كاري شده بودهاست. كعكاري اين بنا به شكل دورجستوني است. ستونها در رديفهاي منظم در كل محوطه به جز منطقه مركزي - كه محل قرارگيري خانه الهه بود - قرار گرفته بودند. اين معبد تعداد فراواني از آثار هنري را درخود جا داده بود. از جمله ۴ مجسمه برنزي باستاني از قبيله آمازون كه توسط بهترين هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامي كه سنت پل به ديدن شهر آمده بود، معبد با ستونهاي طلايي و مجسمههاي كوچك نقرهاي و نقاشي هاي متعدد تزئين شده بود. هيچ شاهدي مبني بر وجود مجسمه آرتميس در مركز معبد وجود ندارد اما دليلي هم براي وجود نداشتن آن در دست نيست.
تنديس زئوس خداي يونان در المپيا يكي از عظيمترين تنديسهاي جهان و از عجايب هفتگانهٔ دنياي قديم بوده است.[۱] در دوران باستان المپيا مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بوده است. يونانيان باستان زئوس پادشاهخدايان را ميپرستيدند [۲] و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشنهايي برپا ميكردند.[۳] در اين جشنها مسابقات ورزشي هم انجام ميشد. تا آنجا كه در تاريخ ثبت شده، نخستين بازيهاي المپيك در سال ۷۷۶ پيش از ميلاد[۴] برگزار شدهاست و تا سال ۳۹۳ پس از ميلاد[۴] يا تا سال ۴۲۶ پس از ميلاد[۵] همچنان بازيها برگزار ميشد.[۴]
براي مردمان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند؛ چندانكه در زمان
برگزاري مسابقات جنگها متوقف ميشد تا شركت كنندگان و تماشاگران بتوانند
به آساني خود را به محل مسابقات برسانند.[۶]
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
۲۵۰۰ سال قبل، شهروندان المپيا تصميم گرفتند معبدي براي زئوس بسازند. ساختمان با شكوه اين معبد بين سالهاي ۴۷۰ تا ۴۵۶ پيش از ميلاد به دست يك معمار محلي بنا شد.[۷] اين معبد ششگوش با سنگهاي آهكي[۷] تا چند سال پس از پايان كار ساختمان معبد، تنديس مناسبي از زئوس در آن نبود. به همين دليل تنديسسازي ماهر از آتن را براي ساختن تنديس زئوس انتخاب كردند.[۸] تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند. بزرگي كه ستونهاي تو پُر و بزرگي آنها را احاطه كرده بودند، ساخته شده بود و نماي آن توسط گچ تزيين شده بود.
مجسمه زئوس خداي يونان در المپيا يكي از عظيم ترين مجسمه هاي جهان است . اين اثر در 450 سال قبل از ميلاد توسط مجسمه ساز معروفي بنام فيدياس ساخته شد اين هنرمند همان كسي بود كه مجسمه خداي آتنا را هم براي معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن اين مجسمه را از عاج فيل و ردا و موها و ريشش را از طلا ساخته بودند . اين اثر ارتفاعش چنان بود كه با سقف معبد زئوس برخورد مي كرد . فيدياس با اين كار مي خواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس كه طول آن به 64 متر مي رسيد قرار داشت . 72 ستون خارجي اين معبد كه به سبك معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي معماري خيره كننده اي كرده بودند . سنگفرش آن نيز با مجسمه هاي بي نظيري تزيين گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در اين معبد قرار داشت تا هنگاميكه بعضي از يونانيها آنرا به استانبول منتقل كردند . البته اين زياد طول نكشيد چرا كه محل جديد نيز در آتش سوخت و اين مجسمه براي هميشه از بين رفت .
تنديسساز فيدياس بود كه قبلآ نيز تنديسهايي با شكوه از الهه آتنا ساخته بود.[۹] فيدياس و كارگرانش در ابتدا داربستي چوبي را به عنوان اسكلت تنديس برپا كردند. سپس اسكلت چوبي را با صفحاتي از عاج به عنوان پوست آن پوشانيدند و صفحاتي از طلا را براي لباسهاي آن به كار بردند.[۱۰] در پايان كار همه جاي تنديس پوشيده شده بود و آن قالب تو خالي به تنديسي تو پُر شبيه شده بود.[۱۱]
ارتفاع تنديس زئوس در حدود ۱۲ متر[۱۱] بود. اين اثر ارتفاعش چنان بود كه با سقف معبد زئوس برخورد ميكرد.[۱۱] فيدياس با اين كار ميخواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد.[۱۱]
تنديس زئوس در معبد زئوس كه طول آن به ۶۴ متر ميرسيد قرار داشت. ۷۲ ستون
خارجي اين معبد كه به سبك معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي
معماري خيره كنندهاي كرده بودند. سنگفرش آن نيز با تنديسهاي بينظيري
تزيين گشته بود.[۱۱][۱۲]
تنديس چنان بود كه گويا زئوس بر تختي قيمتي نشسته است. بالاترين نقطه تنديس ۱۲ متر ارتفاع داشت كه تقريباً نزديك به سقف معبد بود.[۱۰] بينندگان چنان ميپنداشتند كه اگر زئوس بلند شود، سقف را از جاي خود تكان خواهد داد. بر روي ديوارها سكوهايي ساخته شده بود تا مردم بتوانند بالا بروند و صورت تنديس را ببينند. فيدياس در سال ۴۴۰ پيش از ميلاد[۱۳][۱۴] كار بر روي تنديس را آغاز كرد و در سال ۴۳۰ پيش از ميلاد[۱] كار تنديس كامل شد و به مدّت ۸۰۰ سال به عنوان يكي از شگفتآورترين بناهاي جهان شناخته شد.[۸] تاريخ ساخت تنديس بعد از كشف باقيماندههاي آن در المپياي يونان در دههٔ ۱۹۵۰ تاييد شد.[۱]
در قرن اول پس از ميلاد، يكي از امپراطوران رومي با نام كاليگولا تصميم گرفت تنديس زئوس را به روم ببرد. گروهي از كارگران رومي براي اين كار مأمور شدند؛ امّا با واژگون شدن داربستهاي ساخته شده توسط كارگران تلاشهاي او نقش بر آب شد.[۱۳]
قرنها پس از آن، با گسترش دين مسيح هنگاميكه تئودوسيوس دوم در سال ۴۲۶ پس از ميلاد[۵] پايان بازيهاي المپيك را اعلام كرد، دستور داد كه همهٔ ساختمانهاي آنجا از جمله ورزشگاه و معبد زئوس را به آتش كشند. در سال ۵۲۲ ميلادي[۵]، زلزلههايي تمام سرزمين المپيا را لرزاند و آنچه از اين بناها باقيمانده بود، نابود ساخت. امروزه حتي يك ستون ايستاده هم در آنجا موجود نيست و از معبد باشكوه زئوس، تنها خرابههايي برجاست.[۵][۱۵]
باغهاي معلق بابل يا باغهاي معلق سميراميس و ديوارهاي بابل (عراق كنوني) يكي از عجايب هفتگانهبختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پيش از ميلاد ساخته شدهاست. اين آثار در نوشتههاي مورخان يوناني مانند استرابو و ديودوروس سيكولوس ذكر شدهاست ولي همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتي هست. در حقيقت در هيچ يك از نوشتههاي بابلي در مورد وجود اين باغ مطلبي ذكر نشدهاست. در طول قرنها اين منطقه با باغهاي نينوا درآميخته ولي در حكاكيهاي موجود در آن نواحي روشهاي انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعي كه براي اين باغها احتياج بودهاست آورده شدهاست. اين باغها براي خوشحال كردن همسر بختالنصر كه بيمار بودهاست ساخته شدهاند. آميتيس دختر ايشتوويگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بختالنصر ازدواج كرد تا ميان دو قوم صلح پايدار برقرار گردد. سرزمين ماد كه آميتيس از آن ميامد سرزميني سرسبز و كوهستاني و پوشيده از گياهان و درختان مختلف بود ولي سرزمين بابل در منطقهاي مسطح و فلاتي خشك قرار گرفته بود. يكي از دلايل بيماري آميتيس هم دوري او از سرزمين خوش آب و هواي خود بود بنابراين بختالنصر تصميم گرفت باغهاي معلق بابل را در ارتفاع براي همسر خود بسازد واژهٔ معلق كه براي اين باغها منطميباشد. هردو اين آثار ظاهراً به دستور استفاده ميشود در حقيقت به اين معني نيست كه باغها بهوسيله طناب يا ريسمان به يكديگر متصل بودهاند بلكه احتمالاً ترجمه اشتباه كلمهاي يوناني به معناي تراس يا بالكن بودهاست. استرابو در قرن اول قبل از ميلاد مينويسد: تراسها در طبقاتي روي يكديگر واقع شده بودند و هركدام داراي ستونهاي سنگي مكعب شكل توخالي بودهاند كه توسط گياهان پوشيده شده بود. تحقيقات بيشتر در منطقه بابل منجر به يافتن پايههاي اين ستونها شدهاست.
آرامگاه هاليكارپناسوس يكي از عجايب هفتگانه جهان ميباشد.
اين آرامگاه ميان سالهاي ۳۵۳ تا ۳۵۰ پيش از ميلاد براي پادشاه آن محل كه ماسول (به يوناني: Μαύσωλος) نام داشت ساخته شد. محل ساخت آن هاليكارناسوس (بودروم امروزي در تركيه) است. آرامگاه آرتميس دوم كاريا كه خواهر و همسر ماسول بود نيز در همين ساختمان است.
![]()








A Village in Holland where in u cant find a single road...all transportation is done by boats alone...
Visions Italy
The Grand Canal of Venice, Italy
The Dolomites, Alps, Italy
Manarola, Italy
Lake Garda, Malcesine, Italy

Dining Alfresco, Venice, Italy
Colors of Venice, Italy
Castel Sant'Angelo and Bridge, Rome, Italy

Burano, Venice, Italy
Bergamo, Lombardy, Italy